![]() |
ترانه
های انسانها از خود آنان زیبا ترند از خود آنان امیدوارتر از خود آنان غمگین تر و عمرشان بیشتربیشتر
از آنان به ترانه هاشان عشق ورزیدمبی
انسان زیستم بی ترانه هرگزبه
عشقم خیانت کردمبه
ترانه اش هرگزو
ترانه ها هرگز به من خیانت نکردندترانه
ها را به هر زبانی که خوانده شد فهمیدمدر
این دنیا آنچه خوردم و نوشیدمآنچا
گشتم و جستمآنچه
دیدم و شنیدمآنچا
لمس کردم و فهمیدمهیچکدام
و هیچکدام مرا به قدر ترانه ها خوشبخت نکرد.#
جدایی
جدایی
همچون میله ای آهنین در هوا معلق استبه
صورتم می کوبدگیج
شده اممی
دوم،جدایی دنبالم می کندخلاصی
از آن ممکن نیستتاب
از زانوانم رفت،می افتمجدایی
زمان نیست،جاده نیستجدایی
پلی است در میان ماباریک
تر از مو و برنده تر از شمشیر
باریک
تر از مو و برنده تر از شمشیرجدایی
پلی ست در میان ماحتی
زمانی که با تو زانو به زانو نشسته ایم#
...
ناگهان
بغضی از درونم بر می خیزد و گلویم را می فشاردناگهان
نوشته ام را ناتمام می گذارم و از جا می پرمناگهان
در سرسرای هتلی،سر پا خواب می بینمناگهان
درختی در پیاده رو به پیشانیم می خوردناگهان
گرگی نومید و خشمگین و گرسنه رو به ماه زوزه می کشدناگهان
ستاره ها روی تاب باغچه ای فرود می آیند و تاب می خورندناگهان
مرده ام را در گور می بینمناگهان
در مغزم آفتابی مه آلودناگهان
به روزی که آغاز کرده ام چنان چنگ می اندازم که گویی هرگز پایان نخواهد یافتو
هر بار تویی که پیش چشمم می آیی