تبليغاتX
نوشتم، خواندی، فضائی که تکرار نخواهد شد. - در زاویه ناظم خان حکمت

 

ترانه های انسانها از خود آنان زیبا ترند

از خود آنان امیدوارتر

از خود آنان غمگین تر

و عمرشان بیشتر

بیشتر از آنان به ترانه هاشان عشق ورزیدم

بی انسان زیستم

بی ترانه هرگز

به عشقم خیانت کردم

به ترانه اش هرگز

و ترانه ها هرگز به من خیانت نکردند

ترانه ها را به هر زبانی که خوانده شد فهمیدم

در این دنیا آنچه خوردم و نوشیدم

آنچا گشتم و جستم

آنچه دیدم و شنیدم

آنچا لمس کردم و فهمیدم

هیچکدام و هیچکدام

مرا به قدر ترانه ها خوشبخت نکرد.

#

جدایی

جدایی همچون میله ای آهنین در هوا معلق است

به صورتم می کوبد

گیج شده ام

می دوم،جدایی دنبالم می کند

خلاصی از آن ممکن نیست

تاب از زانوانم رفت،می افتم

جدایی زمان نیست،جاده نیست

جدایی پلی است در میان ما

باریک تر از مو و برنده تر از شمشیر

 

باریک تر از مو و برنده تر از شمشیر

جدایی پلی ست در میان ما

حتی زمانی که با تو زانو به زانو نشسته ایم

#

...

ناگهان بغضی از درونم بر می خیزد و گلویم را می فشارد

ناگهان نوشته ام را ناتمام می گذارم و از جا می پرم

ناگهان در سرسرای هتلی،سر پا خواب می بینم

ناگهان درختی در پیاده رو به پیشانیم می خورد

ناگهان گرگی نومید و خشمگین و گرسنه رو به ماه زوزه می کشد

ناگهان ستاره ها روی تاب باغچه ای فرود می آیند و تاب می خورند

ناگهان مرده ام را در گور می بینم

ناگهان در مغزم آفتابی مه آلود

ناگهان به روزی که آغاز کرده ام چنان چنگ می اندازم که گویی هرگز پایان نخواهد یافت

و هر بار تویی که پیش چشمم می آیی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:11  توسط حنّا مبارکی. سعیده جوان. شفق متولی  |