این روزها و آن روزها

خوندن زندگی نامه آدمها برام جالبه. اینکه چی تو ذهنشون می گذشته، روزمرشون چطور بوده، چطور با تغییر دیدگاه خودشون مواجه می شدن. جالب بوده.

یه روزگاری برام سوال بود چرا مشاهیر با خانوادشون رابطه درست حسابی ای نداشتن؟چرا بعد اجتماعیشون بهتر از دل خانوادشون.مثل یه ضعف می دیدم.

می گن یه سوزن به خودت، یه جوالدوز به دیگران...به خودم که نگاه می کردم می دیدم من یه موجود بد اخلاق تو خونه هستم. حوصله حرف زدن ندارم و از این چیزا....چند روزیه یه پله بالاترم....می بینم هر چه قدر احساس باور از اون زندگی اجتماعیم می گیرم، احساس ناباوری از رفتار نزدیکانم دریافت می کنم.اگر دیگران به یه توصیه ساده من اعتماد می کنن و روش اقدام می کنن، می بینم که نزدیکانم جلوی چشمای من برای مطمئن شدن از صحت حرفم از دیگران و حتی غیر متخصص می پرسن. تحقیر کننده است.

فرقم با گذشته اینه که دیگه تلاش نمی کنم خودمو ثابت کنم. فاصله می گیرم. همین.


برچسب‌ها: دستنبشته, ابراهیم شریف زاده, حسین سمندی, موسیقی مقامی خراسان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:25|   توسط  شفق متولی  | 

بهار در دلهای ماست

غمگین و خسته است. خودش می گوید. تقریبا این درد مشترک همه همنسلی های من است. دنبال بهانه ای می گردم که بذر امید درش خوب رشد کند. می گویم....ـدرست می شود، خودت را برای خبرها و اتفاقهای خوب آماده کن. عمونوروز قبل اینکه رِفت و روب خانه ها را چک کند، رُفت و روب دلت را می بینید"

می خندد


برچسب‌ها: دستنبشته
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:56|   توسط  شفق متولی  |